تبليغاتX
اشک آهو

اشک آهو

وقتی که شانه هایم

در زیر بار حادثه میخواست بشکند

یک لحظه از خاطر پریشان من گذشت

                                                        ( بر شانه های تو )

بر شانه های تو

می شد اگر سری بگذارم

و این بغض درد را

          از تنگنای سینه برآرم به های های

آن جان پناه مهر

شاید که میتوانست

          از بار این مصیبت سنگین آسوده ام کند....

                                                                              برای بابا که دیگه نیست....

+نوشته شده در شنبه شانزدهم بهمن 1389ساعت22:41توسط آهووو | |

آنقدر خوردم ، دنیا !


که در مستی زمن مست تر نمیابی

شرابِ ناب نمیخواهم

که شراب هم جز تاکنار بستر خواب نمیبرد

پر کردی جامم را زخاکستر ، دنیا!

با آن همه عطش اما

فریب سرابت را نمیخورم


+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم اردیبهشت 1391ساعت12:35توسط آهووو | |

امشب دود میکنم خاطره هایت را


سرم سنگین

دلم سبک

مگر یک نگاه

چقدر حرف داشت برای گفتن

که تاوانش را

جزء جزء پیکرم میدهد

+نوشته شده در یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391ساعت2:18توسط آهووو | |

نگاهم را به در دوختم

.

.

.

.

روزگار قیچیتو گم کردی؟

+نوشته شده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعت2:31توسط آهووو | |

میشه حرفی برای گفتن نداشته باشیم؟

فقط ، فقط ، فریاد بزنیم؟ میشه؟

+نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت18:29توسط آهووو | |

زیر پوستم کودکی، را حس میکنم

میدود ،میخندد، شاد است

زیرِ پوستم نمیگنجد

ولی من،این منِ بزرگ

خنده را گُم کرده ام

آرام آرام گام بر میدارم

مبادا نگاهی بر من خیره بماند...

+نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت18:26توسط آهووو | |


صدای قطره ها را میشنوی

قطره های بی صدا 

اشکهای من !

+نوشته شده در جمعه پنجم اسفند 1390ساعت18:21توسط آهووو | |

احساس کسی را دارم که انگار گلویش را گرفته باشی و نگذاری نفس بکشد و تلاش کند برای ماندن اما نتواند


احساس کسی را دارم که هرچه می گوید نمی فهمند و متهمش می کنند به نادانی


احساس کسی را دارم که دلش یک دنیای حرف است اما نمیتواند بزند چون گوشی شنوای آن نیست

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت22:30توسط آهووو | |

 خدا ابرهاتو بهم قرض میدی؟

امشب میخوام ببارم

+نوشته شده در سه شنبه بیست و پنجم بهمن 1390ساعت22:6توسط آهووو | |


گنه کردم

غرق لذت در گناهم

در آن خلوتگه تاریک شبانه
                                       نظر کردم به چشمانش
                                                                        خداوندا چه مستانه

درون سینه دل، بی تاب میلرزید

ز خواهشهای چشمش دل ، لغزید

پریشان احوال کنارش مینشستم

دست در شب زلفانم فرو میبرد

فرو میخواند به گوشم عاشقانه

تُرا میخواهم

تُرا ای آغوش جانبخش.

گنه کردم

میان بازوانی که

شرر میریخت زِ کین و 
بود سنگی

+نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم بهمن 1390ساعت21:4توسط آهووو | |



هر چشمی دریچه ایست به دنیای دلی

هردلی گنجینه ایست

از ناگفته ها رازها

رازهایی که در آن

چشمی نهان شده

+نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم دی 1390ساعت22:11توسط آهووو | |

حواس از لبه ی ذهن من پرت شد

دیگر بیادت نمیارم

نگاه کن

مثه سایه برای رسیدن بتو

پاهایم آب میروند

این تونبودی زمین بود

که پایان مرا میدوید

حال ، هر جا که باشی

مایل میشوی به انتهای سایه ای

که ترا میبلعد


+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت20:17توسط آهووو | |

میان بودن و نبودن پرسه میزنم

با فنجان قهوه در دست

خاطرات گرمم  را

در هوای سرد دیماه

بنظاره مینشینم

برای زنده بودنم

رویای باتوبودن را

هزار بار دوره میکنم

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت20:2توسط آهووو | |

آسمان سبز است

زمین آبی

این حق منست که دنیایم را

آنطور که میخواهم ببینم

+نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت16:27توسط آهووو | |



به چه درد میخورم

دستم که دستی را نمیگیرد

دلم را سنگ صبور کردم

غافل از خودم

حالا تا جمع و جور شوم

چشمهایم را میبندم سرم را میسپارم به بالشی که

پُر از اشکهای بی صداست

به سادگی شبیه سرخوردگی ام میشوم

گریه که دیگر عار نیست

به چشمهایم نگاه کن

زلال تر از این باران دیده ای؟


+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت21:9توسط آهووو | |




دنبال یه نگاه میگردم ، تو .. ندیدیش؟

آسمونی بود !

دنبال یه دل میگردم ، تو .. ندیدیش؟

دریایی بود !

دنبال خودم میگردم ، تو .. ندیدیش؟

تنها بود !

+نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم دی 1390ساعت20:16توسط آهووو | |

وقتی شبیه تنهایی میشدم

فرو مینشستم در عمق حادثه

با لبهایی بسته  چشمهایی بینهایت باز

تو مرا صدا زدی؟

نه صدای تو مرا میبُرد به یک باغ پُر از گُل ، همیشه

به یک جای دنج

وتو نمیدانستی باغ من همان آسمانست

تو مرا صدا کن من ، پر میکشم به سویت

دلم هوا میخواد اینجا، هوا نیست

زمین به زیر پایم میلنگد

نگاه ثابت من سرگردان می ماند

و من با صدایت

آغاز میشوم...


+نوشته شده در دوشنبه دوازدهم دی 1390ساعت2:6توسط آهووو | |

لعنت

لعنت به اینهمه دروغ

به اینهمه ریا

به این دنیا

لعنت به آدما

به باورها

به قسمها

قسمهای دروغین

لعنت به نفس

به نفسهای گرم و پست

به این صدا

لعنت به فریاد سکوتم

لعنت به من که

خودِ سکوتم...

 لعنت به ...

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت12:23توسط آهووو | |



به خودم سر زدم ، نبودم !

به گمانم باز هم در هوای تو بودم

صدایی در باد گفت

در جستجویش پیر شدی

معصومیتت ویران شد

ای که از زندگی دور ماندی!

نفس بر تو حرام شد..

+نوشته شده در شنبه سوم دی 1390ساعت14:22توسط آهووو | |

بیدارم

بیدارم

ادراکم اما خواب است

فقط میبینم

لبهایی را که مُدام باز و بسته میشوند

دستهایی که گاه بالا
                              گاه بهم پیوسته میشوند

خمیازه های کشدار

خسته ای؟؟؟!

نه ! نه !

و تکرار دروغ

و کذب واقعیت

و بازهم حیا همراه با اکراه

وتحمل

گفتنِ * نه * هم بلد شدم.!

+نوشته شده در جمعه دوم دی 1390ساعت16:32توسط آهووو | |

خیلی خسته ام 

چشمهایم را میبندم 

خواب مرا خواهد برد

فقط به همراهیه خواب است که اعتماد دارم

+نوشته شده در پنجشنبه یکم دی 1390ساعت2:38توسط آهووو | |

آسان نیستی

نمیشود به تو برگشت

تو مثل من نیستی

من ناگزیر از جنس تو میشوم

من تو میشوم

تویی که همیشه سوالم بودی

اینک

همسایه ی دستانت میشوم

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم آذر 1390ساعت21:27توسط آهووو | |

چه بی ریخت بهم ریختم

آینه هم جوابم کرده

مانده ام پشت همیشه

پشت ای کاش ها

پشت آنهمه فاصله

هر لحظه و هر لحظه

فاصله از من سبقت میگیرد

و تو پشت چراغ فراموشی

هی سبز میشوی

ومن با نگاهت تصادف کردم و

سابقه دار تو میشوم

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت12:18توسط آهووو | |



به سراغ من اگر می آیید

آهسته قدم بردارید

کودک نا آرام دلم

تازه خوابیده

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390ساعت1:39توسط آهووو | |



من زنم

آسمانم

دلی دارم به مهربانی ماهتاب

دیدگانم برق ستارگان را ربوده

صدای چشمه ها طنین نوایم

ابریشم سبزه هاست تن پوشم

آرامتر از لطافت بهارانم

من زنم که دانه ی عشق را

میسپارم به سینه ی مرد

من زنم.....

+نوشته شده در سه شنبه بیست و دوم آذر 1390ساعت18:52توسط آهووو | |



حال که دیگر

صدایم از صدا تهی بود

تورا دیدم

با آن دستمال آبی

خندیدم ، نگاهت کردم به مهر

تو ولی

چشمهایت را با همان دستمال بسته بودی

من میدیدم  و تو  نمیشنیدی !

ما بهم نمیرسیم.....

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت16:21توسط آهووو | |

سلام به همه

سلام به داداش پُر احساسم

این پُست رو فقط بخاطر مهدی عزیز پاک کردم

مهدی جان  برای تو که هیچوقت یاد نگرفتی بد باشی

یک دنیا خوبی آرزو میکنم

+نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت17:0توسط آهووو | |


تو مرا میبینی

تو مرا میخواهی

وببین  من

به کدامین گناه

آلوده ام
که دلم را جز بخاک

به دیگری نسپردم

+نوشته شده در جمعه هجدهم آذر 1390ساعت1:14توسط آهووو | |



صداها میخواهند

در سرم میپیچند

مرا بر دست بردند

بوی کاهگل را با چشم بسته هم میفهمم

زیر بارانم

خیس نیستم

در سرت میپیچم

حالا نوبت توست

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم آذر 1390ساعت23:31توسط آهووو | |



دوره گرد داد میزد :

رویای کهنه میخریم،،

ومن ، چقدر سود کردم !

+نوشته شده در دوشنبه چهاردهم آذر 1390ساعت1:22توسط آهووو | |